X
تبلیغات
رایتل

عاشقانه

این وبلاگ متعلق به تمام عاشقای دنیاست

میخواهم پرواز کنم     

               چه کسی دستم را میگیرد؟ 

                                         میخواهم آسمانی باشم  

                                                                 با زمینی ها بیگانه ام  

شب گذشته بود که شنیدم مادرم سخت بیمار است ...  

غمی سنگین بر دلم سایه افکند وقتی خبر بیماری مادرم را شنیدم ... 

 باران اشک بود که  صورتم را نوازش می داد... 

 خدایا دستان کوچکم را به سوی تو دراز می کنم و از تو میخواهم که مادرم را به من بازگردانی ...  

نمی دانم بیماری مادرم چیست ... 

آخر نمی خواهند من متوجه شوم ... 

 فقط می دانم و می گویند که باید محیط خانه را برایش آرام کنیم ...  

باید آرامش داشته باشد ...  

گفته اند استرس (دلشوره و ...) برایش مثل زهر می ماند ... 

 با خودم عهد بسته ام که خانه را محیط امنی کنم برایش ... 

می خواهم بیشتر وقتم را با مادر بگذرانم ... 

برایش حرف بزنم و شیرین زبانی کنم ... 

نمی خواهم حسرت روزهای از دست رفته را بخورم ...  

دوستان من برای مادرم دعا کنید...

نظرات (8)
سلام جان!
ببخش چند وقت نبودم!سرم حسابی شلوغ بود!
گغتم امروز به بچه ها سر بزنم که نوشته تورو دیدم وناراحت شدم!
انشاالله که حال مادرت زود خوب میشه!از دعا غافل نشو!
خدا هیچ وقت بنده هاشو تنها نمیزاره!
منم براش دعا میکنم!
خیلی ناراحت شدم اما چیزی نیست نگران نباش وقتی مادر مریض میشه خدا همیشه یه فرشته میفرسته که هواشو داشته باشه.خوب میشه ایشالا
امتیاز: 0 0
آرمیتا واقعا ناراحت شدم... ایشالا زودتر مادرت خوب خوب خوب بشه... مثل قبل... من براش دعا می کنم
سلام آبجی کوچولو ، نگران نباش ، همه چی درست میشه ، خدا خیلی بزرگتره از اون چیزیه که ما فکرش رو میکنیم ، منم دعا میکنم سالهای سال سایه پر مهر و محبت مادر بالای سرت باشه ، به امید و آرزوی سلامتیش ، تا بعد
ishala k mamanet zood khob mishe azizam
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :